نسیم رحمت
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
بیا دستِ قشنگِ مهربانت را عصایی کن که برخیزم ... و شورانگیز و شاد آلود به دامانِ شقایق ها بیاویزم ... بدزدم تیشه ی فرهادِ عاشق را و بی پروا چنان رعدی ... بنای سنگی غم را فرو ریزم ... بسازم کلبه ی عشقی میانِ باغ فرداها و ... حافظ وار بر بام ِ فلک طرحی دگر از عشق اندازم ... و نقش دیگری ریزم ... بیا وا کن لبانم را به تکرار ِ سرودِ عشق ... که من آن مرغ ِ غمگین ِ شب آویزم ... د.ن 1: مرا در بیکران دنیای تنهایان، رهایم "تو" نخواهی کرد ... د.ن 2: نشود فاش ِ کسی، آنچه میان من و "تو" ست ... د. ن 3: من می مانم و "تو" ... "تو" می مانی و من ... گیرم که فلک همدم و همراز آید ... ناسازی دهر بر سر ِ ساز آید ... یاران ِ موافق از کجا جمع شوند ؟؟؟ وین عمر ِ گذشته از کجا باز آید ؟؟؟ د.ن 1: و اینک این منم در آستانه ی سالگرد آفرینشم و در انتظار مرگ ... د.ن 2: دلم آنقدر گرفته است که هی میخندم .... کارم از گریه گذشته است چرا؟ زیرا ... د.ن 3: و من چقدر در این مِه به گریه محتاجم ... ولی برای خودم ؟ یا خدا ؟ مشخص نیست ... د.ن 4: دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود ... که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند ... د.ن 5 : نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست .... اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند ... د.ن 6: با اهل درد شرح ِ غم ِ خود نمی کنم .... تقدیر ِ قصه ی دل ِ من ناشنیدن است ... د.ن 7 : یا انیس من لا انیس له ... د. ن 8: من می مانم و تو ... تو می مانی و من ... شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش ... که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش ... د.ن1: کمی مهربان تر ... شاید فردا نباشیم ... د.ن 2: من می مانم و تو ... تو می مانی و من ... آسمان جای ِ عجیبی است، نمی دانستم ..... عاشقی کار ِ غریبی است، نمی دانستم ..... عُمر مدیون ِ نفس نیست، نمی دانستم ..... عشق کار ِ همه کس نیست، نمی دانستم ..... د.ن: گفتا شه شهیدان، با شاهد یگانه ... عشق ِ تو کشت ما را، شمر و سنان بهانه ... یادت باشد سیلی محکمی بر صورتم نواختی ..... یادت باشد آنقدر محکم که هنوز سوزشش را حس می کنم ..... یادت باشد آنقدر محکم که هنوز سرخی اش را حس می کنم ..... یادت باشد آنقدر محکم که بی بهانه اشکهایم را سرازیرش می کنم ..... یادت باشد آنقدر محکم که گاه و بی گاه قلبم از یادش فشرده می شود ..... یادم باشد شاید تقاص خطایی بود که می دانیم ..... یادم باشد شاید تلنگری بود برای هوشیاری ..... یادم باشد شاید نوازشی بود برای بیداری ..... یادم باشد تویی که نمی شناختمت، یا آن چنان که باید نمی شناختمت ..... یادم باشد که من می مانم و " تو" ..... " تو " می مانی و من ..... چه سازم به خاری که در دل نشیند ..... د.ن 1: 20 مهر ( "او" چه حسن انتخابی برای تو داشته است: 20 و مهر ) ..... د.ن 2: شاید کمی فاصله گرفته ای هم از 20، هم از مهر ..... شاید هم نه ..... د.ن 3: تنها دل خوشی ام : من می مانم و او ..... او می ماند و من ..... باز پاییز است ..... اندکی از مهر پیداست ..... حتی در این دوران بی مهری ..... بازهم پاییز زیباست ..... د.ن 1: مهرت مرا دلتنگ می کند پاییز ..... د.ن 2: اگر مهر " تو " نبود مرا تاب ماندن در مهر نبود ..... د.ن 3: من می مانم و تو ..... تو می مانی و من ..... من چه در وهم وجودم ، چه عدم، دلتنگم از عدم تا به وجود آمده ام ، دلتنگم از در آمیختن آمیختن شادی و غم ، دلتنگم من هنوز ازسفر باغ ارم، دلتنگم ای نبخشوده گناه پدرم آدم را به گناهان نبخشوده قسم، دلتنگم دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم باز هر چند رسیدیم به هم !دلتنگم (فاضل نظری) د.ن 1: شاید دلیل دلتنگی ها یکی باشد و بهانه ها مختلف ... د.ن 2: من می مانم و تو ... تو می مانی و من ... ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگ من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ گر شور ِ به دریا زدنت نیست از این پس بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ با من سر پیمانت اگر نیست نیایم چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ یک روز دو دلباخته بودیم من و تو! اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ (فاضل نظری) سرگشته ام از این همه راهی که ندارم ... گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم ... من مانده ام و لایق تیغی که نبودم ... من مانده ام و فرصت آهی که ندارم ... د.ن 1: اللهم فرج عن کل مکروب ..... د.ن 2: می دانم که می دانی دوباره بازگشته ام سر نقطه ی اول ..... د.ن 3: من می مانم و تو ..... تو می مانی و من ..... د.ن 4: تا حالا حس اینکه همزمان توی دو تا میهمانی حضور داشته باشی رو تجربه کردی ؟؟؟ د.ن 5: به قول یه دوست بزرگوار عشق فرمود بیایید، اطاعت کردیم ..... گفتم بدوم تا "تو"، همه فاصله ها را تا زودتر از واقعه، گویم گله ها را چون آیینه پیش "تو" نشستم که ببینی در من اثر ِ سخت ترین زلزله ها را پُر نقش تر از فرش ِ دلم، بافته ای نیست از بس که گره زد به گره، حوصله ها را ما تلخی ِ "نه" گفتنمان را که چشیدیم وقت است بنوشیم از این پس، بله ها را بگذار ببینیم بر این جُغد ِ نشسته یکبار دگر، پَر زدن چلچله ها را یک بار هم ای عشق ِ من، از عقل مَیندیش بگذار که "دل" حل بکند، مسئله ها را (محمدعلی بهمنی) د.ن 1: تنها "تو" ، دل را رها نمی کنی .... د.ن 2: تنها "تو" ، دل را می فهمی .... د.ن 3: من می مانم و تو ..... تو می مانی و من ..... تو سفره را برای همه پهن می کنی ... بر مهربانی تو این کارها بس است ... عمریست من مُدام دیوارها چیده ام ... بین من و تو چیدن دیوارها بس است... این بار را بخر که دگر راحتم کنی ... بیهوده رفتن سر بازارها بس است ... د.ن 1: من پشت کردم به همه دنیا، تا رو به تو سجاده بندازم ... د.ن 2: هر روز حسم تازه تر می شه، غرق تو می شَم بلکه دریا شَم ... د.ن 3: من می مانم و تو ..... تو می مانی و من .....




.jpg)
![]()

روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
حال در خوف و رجا رو به تو بر میگردم
نشد از یاد برم خاطره دوری را

د.ن: من می مانم و تو .... تو می مانی و من ....



| Design By : Night Melody |
