نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال
من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام

قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی
چه برده و چه باخته ،‌ از این قمار خسته ام

 

 د.ن 1: برام هیچ حسی شبیه تو نیست .....

د.ن 2: من می مانم و تو ..... تو می مانی و من .....

د.ن 3: می بینی، دیگر برد و باخت برایم مهم نیست .....

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٥ساعت٩:۱٦ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()