نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

گذشته از جاده ی ما ، تهی ترین غبار ها
از این غبار بی سوار ،‌ از انتظار خسته ام

همیشه یاور است یار ،‌ ولی نه آنکه یار ماست
از آنکه یار شد مرا دیدن یار، خسته ام

 

د.ن 1: ماندن جایز نیست ... باید بیایم ... قبول می کنی ؟؟؟

د.ن 2: من می مانم و تو ..... تو می مانی و من .....

د.ن 3: می بینی،  دردم را فقط خودت می فهمی  .....

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۸ساعت٩:٠۱ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()