نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

تو سفره را برای همه پهن می کنی ...

بر مهربانی تو این کارها بس است ...

عمریست من مُدام دیوارها چیده ام ...

بین من و تو چیدن دیوارها بس است...

این بار را بخر که دگر راحتم کنی ...

بیهوده رفتن سر بازارها بس است ...

 

د.ن 1: من پشت کردم به همه دنیا، تا رو به تو سجاده بندازم ...

د.ن 2: هر روز حسم تازه تر می شه، غرق تو می شَم بلکه دریا شَم ...

د.ن 3: من می مانم و تو ..... تو می مانی و من .....

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٢ساعت۱٠:۳۱ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()