نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

 

 

 

ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگ

من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ

گر شور  ِ به دریا زدنت نیست از این پس

بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ

با من سر پیمانت اگر نیست نیایم

چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است

گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!

اکنون تو ز من دل‌زده‌ای! من ز تو دلتنگ

(فاضل نظری)

د.ن: من می مانم و تو .... تو می مانی و من ....

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٢ساعت۱٠:٠٩ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()