نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

 

من چه در وهم وجودم ، چه عدم، دلتنگم

 از عدم تا به وجود آمده ام ، دلتنگم


روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک

از در آمیختن آمیختن شادی و غم ، دلتنگم

 
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت

من هنوز ازسفر باغ ارم، دلتنگم

 

ای نبخشوده گناه پدرم آدم را

به گناهان نبخشوده قسم، دلتنگم


حال در خوف و رجا رو به تو بر میگردم

دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم


نشد از یاد برم خاطره دوری را

باز هر چند رسیدیم به هم !دلتنگم

(فاضل نظری)

 

د.ن 1: شاید دلیل دلتنگی ها یکی باشد و بهانه ها مختلف ...

د.ن 2: من می مانم و تو ... تو می مانی و من ...

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت۱٢:٠٢ ‎ب.ظتوسط ناشناس | نظرات ()