نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

یادت باشد سیلی محکمی بر صورتم نواختی .....

یادت باشد آنقدر محکم که هنوز سوزشش را حس می کنم  .....

یادت باشد آنقدر محکم که هنوز سرخی اش را حس می کنم .....

یادت باشد آنقدر محکم که بی بهانه اشکهایم را سرازیرش می کنم .....

یادت باشد آنقدر محکم که گاه و بی گاه قلبم از یادش فشرده می شود .....

یادم باشد شاید تقاص خطایی بود که می دانیم .....

یادم باشد شاید تلنگری بود برای هوشیاری .....

یادم باشد شاید نوازشی بود برای بیداری .....

یادم باشد تویی که  نمی شناختمت، یا آن چنان که باید نمی شناختمت .....

یادم باشد که من می مانم و " تو" ..... " تو " می مانی و من .....

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٥ساعت۱٠:۳٢ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()