نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

گیرم که فلک همدم و همراز آید ...

ناسازی دهر بر سر  ِ ساز آید ...

یاران ِ موافق از کجا جمع شوند ؟؟؟

وین عمر  ِ گذشته از کجا باز آید ؟؟؟

 

د.ن 1: و اینک این منم در آستانه ی سالگرد آفرینشم و در انتظار مرگ ...

د.ن 2: دلم آنقدر گرفته است که هی می‌خندم .... کارم از گریه گذشته است چرا؟ زیرا ...

د.ن 3: و من چقدر در این مِه به گریه محتاجم ... ولی برای خودم ؟ یا خدا ؟ مشخص نیست ...

د.ن 4: دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود  ... که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند ...

د.ن 5 : نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست .... اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند ...

د.ن 6: با اهل درد شرح ِ غم  ِ خود نمی کنم .... تقدیر ِ قصه ی دل ِ من ناشنیدن است ...

د.ن 7 : یا انیس من لا انیس له ...

د. ن 8: من می مانم و تو ... تو  می مانی و من ...

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ساعت۸:٤۳ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()