نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

 

 

ای دلنواز قاری قرآن خوش آمدی

در بیت وحی با لب عطشان خوش آمدی

 

 

ای العطش ترانهء قبل از ولادتت

مادر فدات با لب عطشان خوش آمدی

 

 

ای تشنه! شیر مادرت از غصه خشک شد

از بس که بود صوت تو سوزان خوش آمدی

 

 

گریه مکن که کشتهء اشک خدا شوی

خون خدا، به جمع شهیدان خوش آمدی

 

 

اشک تو از تلاطم دریاست بیشتر

ای آشنای ابر بهاران خوش آمدی

 

این بادیه پر ز نور اگر می گردد
نوری است که از علقمه بر می گردد

امشب همه جا ز بس سخن از ماه است
انگار زمین دور قمر می گردد

آسمان جلوه ای اگر دارد
از نماز شب قمر دارد

روز میلاد تو همه دیدند
نخل ام البنین پسر دارد

آمدی و حسین قادر نیست
از نگاه تو چشم بردارد

کوری چشم ابلهان حسود
چقدر فاطمه پسر دارد

ای رشید علی نظر نخوری
شهر چشمان خیره سر دارد

دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت
لبی به وسعت مهریه زهرا داشت

اگر به قطره آبی نمانده در دل مشک
ولی کرانه چشمش هزار دریا داشت

هدر نرفت ز پرتاب چله ها تیری
امیر علقمه از بس که قد و بالا داشت

درست وقت نزولش همه نگاه شدند
رشید بود و زمین خوردنش تماشا داشت

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید

روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پدید

 

درّة التّاج فضیلت جوهر علم لدن
حضرت سجّاد زین العابدین آمد پدید
فُلک دریاى ولایت موج اقیانوس فضل

خازن علم الهى، قطب دین آمد پدید

 

نور چشم خامس آل عبا، زین العباد
شافع عصیان به روز واپسین آمد پدید
عابدین را گاه رنج آرام جان آمد زره

ساجدین را روز غم یار و معین آمد پدید

 

آن چه را مى‌جست دل در آسمان‌ها قرن‌ها
در زمین آن مقتداى آن و این آمد پدید
وارث تخت «سلونى» تاجدار «هل اتى»

حضرت طاها جناب یا و سین آمد پدید

 

از پى آوردن تبریک میلادش ز عرش
باز گویا در زمین روح الامین آمد پدید

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٤ساعت۱۱:۱٦ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()