نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

به نام او

و بازهم دلم هوای کوچه کرده است

دلم تنگ است برای  چادر خاکی و دستان لرزان کودک در دست مادر

اشک هایم برای دود و آتش پشت درب بی قرار باریدن است

امان از ...

یا حق

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت٩:٢۳ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()