نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

همه آمدند و رفتند .......

همه آمدند و دل داری دادند و رفتند ......

همه آمدند و هم دردی کردند و رفتند ......

همه آمدند و سر سلامتی دادند و رفتند ......

همه آمدند و سفارشی کردند و رفتند ......

همه آمدند و دعایی کردند و رفتند ......

همه آمدند و فراموش کردند و رفتند ......

همه آمدند و رفتند ......

اما تو نیامدی  ......

ببخش، نمی گویم نیامدی ....... آمدی ......

اصلاً آمدن و رفتن چیست ...... همیشه بوده و هستی ......

لیک خودت بهتر می دانی من بی چاره کجای راه و کجای کارم .......

قدر دوری و گرفتاریم به قدر بی تابی های این روزها و شب هایم است ......

پس برایم یک نشان و ردی به یادگار بگذار ....

تا بدانم که آمدی و رفتی .......

یا شاید بفهم که آمدی تا برای همیشه بمانی ......

دیر است ........ دیر است ..... دیر است .......

تعجیل کن ...... تعجیل کن ....... تعجیل کن .....

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت۱:٤٥ ‎ب.ظتوسط ناشناس | نظرات ()