نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

 امشب شب عطر و گل و شور و شعف و عشق و دلدادگیست .....

 لیک نمی دانم چرا سر به زیر و خجل و خسته و آشفته و دلتنگ و بی قرارم .....

خوب می دانم که می دانید دلیل سر به زیری و خجالت و شرمندگی ام را .....

و خوب تر می دانم که می دانید دلیل آشفتگی و دلتنگی و بی قراریم را .....

جبران دلیل اول با من .....

می شود دلیل دوم را  گوشه ای از قلبتان  حک کنید .......

همانجا که نام عاشقان و منتظران حقیقی تان را حک کرده اید ......

می دانم عاشق خوبی نبوده ام ..... اما عاشق بوده ام .....

می دانم منتظر خوبی نبوده ام ...... اما منتظر بوده ام ......

می دانم توقع نابجا و زیادیست ......

لیک چشم امیدم به نگاه ِ در هم است ......

آخر این رسم شماست مولا جان .... از آغاز تا پایان ......

سر و سامان می خواهم مولا جان...... سر و سامان .......  

عیدیم می دهید ؟؟؟؟؟

 د.ن: دلم می گیرد از معبری که نام مبارک و زیبایتان را یدک می کشد لیک از حال و هوایتان خالیست ....

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت۸:٥۸ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()