نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

 

د.ن 1: گاهی همه با هم می آیند و گاهی همه با هم می روند ....

د.ن 2: من می مانم و تو ...... تو می مانی و من ......

 د.ن 3: دلم خیلی گرفته ..... آشفته و پریشانم ...... چرا  ؟؟؟ ! ! !

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت۱٠:٠٢ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()