نسیم عشق

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ... باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

 

محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام
من همه تن انا الحقم ،‌ کجاست دار ، خسته ام

در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود
زمین دیار غربت است ،‌ از این دیار خسته ام

 

د.ن 1: دیگر خیلی چیزها باید برایم عادی شود ..... مگر نه ؟؟ ! !

د.ن 2: من می مانم و تو ..... تو می مانی و من .....

د.ن 3: من به طرح نگاه تو امید مبهمی دارم .....

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢ساعت٩:۱۱ ‎ق.ظتوسط ناشناس | نظرات ()