حکم آنچه تو فرمایی ...

تصورم این بود که از ته دلم پاکش کرده ام ...

ذره ای حتی به چند و چونش هم فکر نمی کردم ...

بهانه بسیار بود  و  بها کم  ...

اما انگار اشتباه می کردم ...

وقتی دعوت نامه ات را امضا فرموده باشند دیگر کار تمام است ...

برو و بگرد هم ندارد ... چون و چرا هم ندارد ...

دعوت نامه را مجدد برایم ارسال فرمودند ...

ا و ل ی ن ب ا ر ...

ک ر  ب ل ا ...

 ا ر ب ع ی ن ...

پ ی ا د ه ...

هم راه و هم درد عمه جانم ... هر چند اندک و ناچیز ... در حد بضاعتم ...

 

د.ن 1: بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد ... شور و نشور واهمه را در گمان فتاد ...

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت ... چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد ...

ناگاه چشم دختر زهرا (س) در آن میان ... بر پیکر شریف امام زمان (ع) فتاد ...

د.ن 2: من می مانم و "تو" ... "تو"  می مانی و من ...

/ 1 نظر / 13 بازدید
ensi

جایی باید ترمز کنی، برای حست نسبت به آدمها.. خالی بگذاریشان ، خیلی ها پر که باشند از تو ، میروند . پر می شوند ؛ ......سر ریز می کنند ... تاب نمی آورند ، وقتی ظرفشان کوچک است چرا این حس گس را باید برای خودت بخری ؟! ترمز کن به جایش...! اپم