شراب تلخ ...

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

 

د.ن 1: گاهی همه با هم می آیند و گاهی همه با هم می روند ....

د.ن 2: من می مانم و تو ...... تو می مانی و من ......

 د.ن 3: دلم خیلی گرفته ..... آشفته و پریشانم ...... چرا  ؟؟؟ ! ! !

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
ترلان

بسم الله الرحمن الرحیم سلام سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش مذاق حرص و آز ای دل بشوی از تلخ و از شورش اینم جواب یا علی

قطره

سلام بانو... این شراب تلخ که زورش مردافکن باشه و باعث آسودن آدم بشه همه آرزوشو دارند...یه آرامش مطلق که از طرف اون باشه یه قرار دائمی که اون مسببش باشه... شک ندارم اغلب آدما یه روزی تو زندگیشون این آرزورو کردند و این شعرو به زبون آوردند...خصلت آدمی همینه ... گاهی خوشه و گاهی ناخوش..اما خوبه که خوشی و ناخوشی هاش وابسته به آدم ها نباشه...دلم می خواد اون قدر بزرگ بشم که بودن یا نبودن خلق خدا نتونه زندگیمو به هم بریزه... خوبه که دل نبندیم به بودن هایی که یه روز هست و یه روز نیست خوبه که دل ببندیم به بودن هایی که همیشه و همه جا هست حتی وقتی همه چیزو از دست داده باشیم... آدم وقتی دلش می گیره یه جورایی دوستیش با خدا محکم تر میشه وقتی پیش این دوست سفره دلتونو باز می کنید میون همه ی قرابت هاتون برام دعا کنید... آرزو میکنم خودش قرین دلتون باشه و آرامشو بهتون برگردونه[گل]

سعادت

شرابی از کف او... و مستی از بوی و روی او...

معصومه

سلام خسته ام از این دنیاااااااااااا

ترلان

سلام اونکه ندارد شهد آسایش شما مذاق حرص و آزت رو بشو بانو ما هم البته ایضا و امثال ما

هفت وادی

سلام من کشته ی ان دمم که ساقی گوید یک جام دگر بنوش و من نتوانم .. آشفته شده اید که آرامتان ، آرامتان کند : )