غریق ...

ای ناخدای عالم ...

در دریای طوفانی دنیا غریق و سرگردانم ...

فانوس می خواهم  ...

فانوس ِ نگاهت را ...

جزیره می خواهم ...

جزیره ی عشقت را ...

 

د.ن 1: ز  هر  غریق ِ فرومانده، من غریق ترم ...

د.ن 2:  یا دلیلی عند حیرتی ... یا ملجائی عند اضطراری ... یا معینی عند مفزعی ...

د.ن 3: من می مانم و "تو" ... "تو" می مانی و من ...

/ 9 نظر / 7 بازدید
علیزاده

انسان شدن عقوبت سختي‌ست كاتبان با يك پرنده نام مرا جابجا كنيد...

صراط

فانوس هست ...فانوس زیاد هم است ... فانوس همه جا هست ... نگاه نیست!!! راه هست ... چراغ هست ... همراه هست ... قدم اراده طلب و تشنگی نیست ...

ensi

به خاطر داشته باش : عشقو باید باورکرد بوسه رو باید حس کرد احساسو باید لمس کرد امــــــــــــــــــا .... دوست داشــــــــتنو باید ثابـــت کـــــــــرد ...

ترلان

سلام بند 11 جوشن قشنگ ترین بند جوشن یا انیسی عند وحشتی یا صاحبی عند غربتی یا صاحبی عند غربتی یا صاحبی عند غربتی

پرواز خردمندانه

سلام... از من چه نظری بر می آید وقتی با این قلم زیبا مواجه میشم..؟؟ زیبا بود... زیبا... قلمتان پر برکت باد

ترلان

سلام باران می خواهم بلکن شسته شوم تا فانوس هایت را ببینم و جزیره ات را در آغوش کشم باران

عاشق کوهستان

سلام و 100 سلام بر شما[گل] صبح سرکار عالی متعالی به به ... فانوس نگاهت را[دست] دلنوشته هاتون هم که فوق العاده زیباست و جوندار ... من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف تا بحدیست که آهسته دعا نتوان کرد ... آفرین بر دست و قلم و احساستون[قلب] متشکرم از این نوشته ی ارزنده و تصویر بجا ... لذت بردم عیب از ماست اگر دوست ز ما مستور است دیده بگشای که بینی همه عالم طور است لاف کم زن که نبیند رخ خورشید جهان چشم خفاش که از دیدن نوری کور است ... ایکاش سر عبور میداشت دلم / تا لذتی از حضور میداشت دلم ایکاش برای رفع تاریکی خویش / یک پنجره رو به نور میداشت دلم خدایا امانم بده که تا ابد در دل این زیبائیها آرامش یابم ...

قطره

سلام شرمنده ام بابت نبودن ها...شايد علتش اينه كه سعي مي كنم روزهايي خاص با برنامه اي خاص به دوستان سر بزنم ...ببخشيدم يك هفته اي بود كه تلفن نداشتم و شرمنده شما و ديگران شدم... عيد گذشته تون مبارك...سال تازه معنوي تون سرشار از رويش و تعالي . . فانوسش را روشن گذاشته است از همان سال هاي ابتداي خلقتم ازهمان روز كه از من پرسيد الست بربك؟! و من مطمئن اعلام كردم بلي...از همان روزها فانوس هايش را برايم روشن كرد و من هي چشم بستم و نديدم... چشم بسته طي كردم راه رفتنم را...بعد ترها كه چشم باز كردم فانوس را گم كرده بودم... اما او ناخدايي مهربان است همين كه صدايش مي زنم دوباره جهت فانوس را نشانم مي دهد...يقين دارم!

هفت وادی

سكان دار قايق نجاتم، به طوفان كدام اقيانوس می كشانی ام؟ .. خدایا .. مرا نرسان .. جز به خودت !