بیا و خدایی کن ...

خدایا ....... بیا و خدایی کن ........

مگر خودت نگفتی لا یکلف الله نفساً الا وسعها  .......

به درگاهت خالصانه و عاجزانه اعتراف می کنم دیگر وسعم تمام شده .......

بریده ام ..... کم آورده ام ...... تا کجا می خواهی ادامه بدهی ....... تا نابودی من .....

 به خدایی خودت قسم من مرد این راه نیستم ...... از من درگذر ......

دلم می خواهد در آغوش گرم خودت آرام گیرم و ساعت ها گریه کنم .........

 اما اینبار نه در این دنیای مادی  و نه از جنس رابطه ی همیشگی من و تو......

 دلم می خواهد گرمای دستان پرمهرت  را حقیقتا و از عمق وجود حس کنم ........

 بدون هیچ ترس و نگرانی چشمانم را ببندم و دگر بار که گشودم ........

 تو خدایی کرده باشی وهمه چیز تمام شده باشد ..... همه چیز .....

 بیا و خدایی کن و قلب بی قرارم  را قرار ده..... پیش از آنکه از دست بروم .......

/ 0 نظر / 8 بازدید