رهایی ...

غروب های زیبای پاییزی با یاد مرگ برایم زیباتر شده ...

قلبم دیگر می داند، مرگ یعنی آمدن و نزدیک شدن به "تو" ...

مرگ یعنی پل رهایی به سوی "تو" ...

حتی اگر فرسنگ ها فاصله باشد بین من و "تو" ...

شیرینی یاد مرگ ... تلخی های روزگار را از کامم می برد ...

 

د.ن 1: در دقایق خویش را دربافتی ... رمز مُردن این زمان دریافتی ...

د.ن 2: من می مانم و "تو" ... "تو" می مانی و من ...

/ 8 نظر / 13 بازدید
عاشق کوهستان

سلام علیکم[گل] عالیست و دلنشین این سرزمین بکر نگاه تو دیدنی ای ناز چشمهای نجیبت خریدنی آدم نشست پای گناهش ، چرا که دید لبخند مهربان تو سیبی است چیدنی ... دلنوشته ی اولتون که خیلی ظریف و عمیق و جوندار است ما هم که سطح پائینیم دیگه ... یه کم توضیح میفرمائید ؟ لطفا" جاده ی عشق چنین پیچ و خمش بسیار است پس چرا این همه بین من و تو دیوار است ...

ensi

گذشته ی من گذشت ..! حتی می توانم بگویم درگذشت... و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم ... خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..! ولی دیگر بس است! من به شروعی دیگر می اندیشم و به شروع زندگی دیگر و حس ناب تازه شدن... من..؟! چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست این من! نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی... فراری ازدختران آهن پرست و پسران مانکن پرست. فقط برای خودم هستم...خوده خودم ! مال خودم ! صبورم و عجول!! سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع....با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!! و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالی ما توقف ممنــــوع!!

ensi

من دلم ساز می خواهد... کوک اش کنم تا پایان بودنم... من دلم می خواهد ناشنوا شوم به شنیدنت ...و نابینا به بودنت... من دلم هر چه بخواهد تو را نمی خواهد دیگر...

ensi

امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک از تو خلاصه کردم ای کاش می شد ...یک بار تنها همین یک بار تکرار می شد! تکرار

ensi

جسارت می خواهد ... نزدیک شدن به افکار دختری که روزها ... مردانه با زندگی می جنگد ! اما .... شب ها بالشش از هق هق های دخترانه خیس است ... !!!

ensi

اینجا زمین است اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردنن فراموشت میکندد.........

ensi

هميشه تو خلوت خودم به خداي خودم...... ميگم : خداجون دستمو گرفتي ، ول نكن ؟ امروز دنيا رو با خدا قسمت كردم بهش گفتم:آسمون مال من ،ابراش مال تو دريا مال من،موج هايش مال تو ماه مال من،خورشيد مال تو خدا لبخندي بهم زد و گفت : تو بندگي كن............! همش مال تو.......! حتي من ......!

عاشق کوهستان

سلام دوست عزیز[گل] متشکرم از کلیه جوابهاتون ، هم به ما و هم به دوستان لذت میبرم از نظرات شما و دوستانتون ... زنده باشید 120 سال یاد و نوشته ی شما هرگز ذهن منو خالی از روشنی نخواهد کرد ... نفس بعضی ها ... علم را زیر سوال میبرد ! آنقدر آرامت میکند ... که هیچ مسکنی ... جایش را نمی گیرد .